۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دربارهٔ وبلاگ
مدتها ست که فکر میکنم: «اینجا دیگر کجا ست؟» و هر بار نمیفهمم که اینجا حقیقتن کجاست! اما خوب میدانم که اینجا را «من» میچرخانم. پس احتمالن اینجا بایستی که قسمتی از درونیاتِ من باشد.
آری، اینجا قسمتی از من است! پس آرام راه بروید و آشغال نریزید. لطفن!
آری، اینجا قسمتی از من است! پس آرام راه بروید و آشغال نریزید. لطفن!
مرغِ سحر. آواز: همایون شجریان؛ شعر:ملکالشعرا
پست های پرطرفدار
-
تو کجایی؟ دگر نایی برای گریه کردن زچشمان قطرهای بهرِ فکندن نباشد در من و هم در کنارم سمند-اسبی برای تیزراندن یکی آوارهی بیسرزمینم یکی...
-
آری چیز سادهای ست... فقط میخواهم بگویم که حالم خوب است، و از این یکی هم به سلامت جستم... عاشق میشوم، پس هستم!
1 دیدگاه:
در روزهای آخر اسفند در ذهنت بوی عیدی را میشنوی... بوی توپ، بوی کاغذ رنگی... و به یاد جای خالی فرهاد در بین هنرمندان محبوبت میافتی...
یاد آهنگ زمستون افشین مقدم
یاد این عزیزان گرامی
عیدتون مبارک
ارسال یک نظر